|
امشب باز قطرات اشك بيقرارانه تو را فرياد مي زنند . بغضي راه گلويم را بسته .... نميدانم شايد همين عشق است كه مي خواهد فرياد برآورد! اما ديگر تاب و تواني برايش باقي نمانده . هنوز هم قلبم با هر طپش تو را جست و جو مي كند اما اينجا فقط غمي است كه از زيبايي يك عشق به يادگار مانده است براي من فقط سكوتي ست كه فرياد مي زند : به هيچكس نبايد دل بست... همه و همه مي روند و اين فقط خاطراتي است كه از آنها به يادگار مي ماند ...! عشق پيوسته است اما انسانها از هم گسسته + نوشته شده در جمعه 15 دی1385 7:54 توسط مهسا جون! |
|
| ||||||