دلتنگم !
دلتنگ و دلگير . . .
دلگير !
دلگير از خودم , از اين همه دلتنگي . . .
مرا چه شده است ؟
مي خواهم رها شوم
رها از همه . . .
رها و تنها . . .
تنها تر از اکنون !
کاش کسي راهي نشان مي داد .
راهي براي عبور از دلگيري ها . . .
راهي براي عبور از نيرنگ ها . . .
کاش راهي وجود داشت . .
تا کسي پيدا شود که پيدايش کند .
بيزارم از هر چه کلمه ي زيباست .
بيزار از کلمات زيبايي که دست در دست هم ... دروغ را هم ساختند .
دلگيرم از دوستان متظاهر به دوستي !
صميمي و ساده نباش !
سادگي شروعيست براي قبول باورها . .
باورها شروعي براي دروغهاي زيبا . .
دروغ و . . . دروغها !!
. . . . ادامه ي تظاهر به دوستي ساده !
و نفرت سرانجام صميمانه ها ي کنوني .
کاش مرا توان بود , نا هر وقت که دلم خواست بميرم . . .
. . . نمي دانم چرا ؟
کاش مي توانستم . . .
وقتي که دلتنگم اشکانم را بي هراس چشمان حيرت زده ي همين دوستان فرو ريزم !
آنوقت ديگر چنين به هق هق بي صدا تبديل نمي شدند . . .
در سکوت شب ...
در کنج زيباي تنهايي من ...
تنها براي تسکين دلتنگي من ...

کاش من و تو تنها يکديگر را براي تنهايي خود نمي خواستيم .
تنها زمان بي کسي !
: نمي گويم . . .
من بد . . . تو بد . . . کسي بد .
هيچ کس بد نيست .
تنها مي گويم کمي بهتر از اين باشيم که هستيم .
. . . کاش مي شد !!
+
نوشته شده در جمعه 8 دی1385 17:17 توسط مهسا جون!
|