|
فهمیدهام که زندگی یک مرد دارای چهار دوران است: زمانی که به بابانوئل اعتقاد دارد، زمانی که به بابانوئل اعتقاد ندارد، زمانی که نقش بابانوئل را بازی میکند و زمانی که قیافه اش مثل بابانوئل میشود. --------------------------------------- تکه ای از قلب من نزد کسی جا مانده است بی قراری، بذر غربت در دلم افشانده است باغبان مهربانی ها ،نمی دانم چرا؟ نو عروس عشق رااز باغ رویا خوانده است! برگ برگ دفتر سبز غزل های مرا شعله های دورخ دلواپسی سوزانده است از همان آغاز،این ققنوس عاشق ، بی دلیل در دل خاکستر تقدیر تنها مانده است. آه، گویی کولی پاییز در گوش درخت نوحه مرگ بهار آرزو را خوانده است؟؟؟؟؟ ------------------------------------ + نوشته شده در دوشنبه 6 آذر1385 15:55 توسط مهسا جون! |
+ نوشته شده در یکشنبه 5 آذر1385 5:35 توسط مهسا جون! |
-وقتی اهنگ ریمبا شروع میشه
با من برقص من را به حرکت بیاور مثل ساحل دریا که موجا را در اغوش می گیرن من را در اغوش بگیر من را به حرکت بیاور مثل گلی که در نسیم تکان می خورد با من خم شو وقتی می رقصیم راهمان یکی است با من بمان من را به حرکت بیاور. -ممکن رقصنده های دیگر باشند ولی چشمان من فقط تو را می بینند تو و حرکات جادویی تو. -وقتی مرقصم من احساس ضعف می کنم من فقط صدای ویولون را می شنوم قبل از هر اهنگی جسم مرا به حرکب وادار همان گونه که می دانی که مرا به حرکت بیاوری عشق من من را به حرکت وادار جسم مرا به حرکت وادار با من خم شو راه من و تو یکی است. -من را به حرکت وادار -ممکن رقصنده های دیگر باشند ولی چشمان من فقط تو را می بینند تو و حرکات جادویی تو. -وقتی مرقصم من احساس ضعف می کنم من فقط صدای ویولون را می شنوم قبل از هر اهنگی جسم مرا به حرکب وادار همان گونه که می دانی. -جسم مرا به حرکت وادار همان گونه که می دانی من را به حرکت وادار. + نوشته شده در یکشنبه 5 آذر1385 5:29 توسط مهسا جون! |
+ نوشته شده در جمعه 3 آذر1385 5:48 توسط مهسا جون! |
|
| ||||||