|
آرزوي من ,ديدن روي ماه تو به ديدارم بيا هر شب در اين تنهايي ، تنها و تاريک خدا مانند دلم تنگ است... بيا اي روشني اي روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زير سر پوش سياهيها دلم تنگ است... تنگ است... من گمان مي کردم دوستي همچو سروي سبز، چهار فصلش همه اراستگيست من چه مي دانستم هيبت باد زمستاني هست من چه مي دانستم سبزه مي پژمرد از بي ابي ، يخ مي زند از سردي دي من چه مي دانستم دل هرکس دل نيست... قلب ها از اهن و سنگ قلب ها بي خبر ازعاطفه اند... + نوشته شده در یکشنبه 27 آبان1386 16:32 توسط مهسا جون! |
زیر نور ماه غریبه ای آرام و بی صدا قدم بر می دارد در ژرفای نگاه مبهمش می توان اشک را احساس نمود انگار دریا دلی قطره قطره از هم وا می بارد.... + نوشته شده در جمعه 1 تیر1386 10:49 توسط مهسا جون! |
+ نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385 18:8 توسط مهسا جون! |
اما چگونه بنویسم مدادهای سیاه برای نوشتن نام سپیدت نامحرمند عزیز من طرح روشنت را بر تن کدام سیاهی نقش کنم تا تو را بنگرم !! نه ، دلم راضی نیست باشد، تو سهم دیدار من نیستی تنها زمزمه ات می کنم من به تکرار واژه ات نیز خشنودم ... + نوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1385 20:18 توسط مهسا جون! |
تو که بیگانه هستی با سپیدی تو که دلبستگی ها را ندیدی .در این بازار داغ نا امیدی .تو را باور کنم با چه امیدی؟
درد تنهایم را به که گویم؟ به که گویم در این جامعه ی خالی از عشق !همه در تاب و خروشند همه چون سرو به بالا می نگرند .و به فغان از غم هستی .که تواند مرا یاد کند؟ و صدای نفسم را ببرد تا که رسد بر دل یاران .من که خواهم ولی افسوس که نتوانم از اینجا روم .چون که بر دست و به پایم بتنیدند گلی از گل ریحان .من به سان گلی از باغ گلی از یاس بدم .که ندانم چگونه به شکوفایی خود شاد شوم .که تواند که مرا شاد کند؟ و دل غم زده ام را به سرود غم هستی بسراید؟ اه ........
+ نوشته شده در جمعه 29 دی1385 17:25 توسط مهسا جون! |
با خود آرام زمزمه مي کردم گفتم دلم پر از تنهاييست
و آرام رفت ..اري او رفت اما تمام دلتنگيهايم را نيز با خود برد
+ نوشته شده در دوشنبه 25 دی1385 17:20 توسط مهسا جون! |
کوه با نخستین سنگ ها اغاز می شود و انسان با نخستین درد. من با نخستین نگاه تو....... اغاز شدم. --------------------------------------------------- زغم کسی هلاکم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد تقدیم به تو به توی که هیچ کس نمی داند در خانه ات جای کسی خالی است! + نوشته شده در جمعه 22 دی1385 21:27 توسط مهسا جون! |
امشب باز قطرات اشك بيقرارانه تو را فرياد مي زنند . بغضي راه گلويم را بسته .... نميدانم شايد همين عشق است كه مي خواهد فرياد برآورد! اما ديگر تاب و تواني برايش باقي نمانده . هنوز هم قلبم با هر طپش تو را جست و جو مي كند اما اينجا فقط غمي است كه از زيبايي يك عشق به يادگار مانده است براي من فقط سكوتي ست كه فرياد مي زند : به هيچكس نبايد دل بست... همه و همه مي روند و اين فقط خاطراتي است كه از آنها به يادگار مي ماند ...! عشق پيوسته است اما انسانها از هم گسسته + نوشته شده در جمعه 15 دی1385 7:54 توسط مهسا جون! |
اگر مي دانستي..... چه قدر دوستت دارم..... هيچ گاه براي آمدنت......... باران را بهانه نمي کردي........ رنگين کمان من اشک ندارد چشـمم، شيشه اشک دلم بشکسته واژه ها بر لب خاموشی من شعر شدند
شب ِ رويا، شب با ياد تو خوابيدن ها
تن من بی نفس بوی خوش هر نفست
لب من بوی خدا ميدهد ای عشق سپيده گاهی
آن شهابی که گذشت، آخرين واج دلـم بود
باز می گشایم پنجره ابی را
به وسعت چشمانت
و مرور می کنم خاطراتم را
تا دور دست صبح ارزو
در پشت پنجره ی ابی
عشقی بود و عهدی
وحال در پس پنجره
عهدی که فرو نشسته است.
من و توایم که در اشتیاق می سوزیم
من و توایم که در انتظار فرداییم
اگر سپیده فردا دهد دگر آن روز
من و تو نیست میان من و تو این:
ماییم
+ نوشته شده در دوشنبه 11 دی1385 16:1 توسط مهسا جون! |
دلتنگم ! کاش من و تو تنها يکديگر را براي تنهايي خود نمي خواستيم . + نوشته شده در جمعه 8 دی1385 17:17 توسط مهسا جون! |
اگر مي بيني شادم ، خندانم ، با وجود اينکه اينهمه غصه در دل داردم ، تنها به اميد بودن تو است.... اگر مي بيني آرامم ، بي تابم ، سر به زير ، ساکت و گوشه گير ، فقط به خاطر عشقي است که از سوي تو در دلم نشسته است.... اگر ديدي گريانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پريشانم ، بدان که بدجور دلم هواي تو را کرده است و دلم ديگر طاقت دوري تو را ندارد ! اگر ديدي نيستم ، نه صدايي و نه خبري از من نيست بدان که از عشق تو مرده ام آري از عشق تو مرده ام برای دیدین تو نقره ماهو چیدم تا آسمون هفتم به خاطرت دویدم
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد .
هرگز از انسان توقع عشق پاک را نداشته باش زيرا گل سرخ در مرداب نميرويد!
+ نوشته شده در جمعه 8 دی1385 16:59 توسط مهسا جون! |
شکوه نگاه عشق را در نگاه تو اموختم وسبز ترین صداها را در انعکاس سکوت تو خواهم شنید تو از بی کران اسمان خواهی امد................ می دانم! با چشمان تو مرا به الماس ستارگان نیازی نیست! + نوشته شده در جمعه 8 دی1385 13:9 توسط مهسا جون! |
سلام.امروز خیلی اعصابم به هم ریخته. شاید برای یک مدتی نتونم وارده نت شم! نمی دونم چرا دیگه از چیزای که به نت مربوط می شه بدم می اد. یه جوری برام بی معنی شده. می خوام روش زندگی خودم رو یه جورایی عوض کنم. اگه شما هم می تونین کمکم کنید برام در قسمت نظرات پیام بذارین. خوشحال می شم کمکم کنید. بای!!
+ نوشته شده در جمعه 10 آذر1385 14:26 توسط مهسا جون! |
فهمیدهام که زندگی یک مرد دارای چهار دوران است: زمانی که به بابانوئل اعتقاد دارد، زمانی که به بابانوئل اعتقاد ندارد، زمانی که نقش بابانوئل را بازی میکند و زمانی که قیافه اش مثل بابانوئل میشود. --------------------------------------- تکه ای از قلب من نزد کسی جا مانده است بی قراری، بذر غربت در دلم افشانده است باغبان مهربانی ها ،نمی دانم چرا؟ نو عروس عشق رااز باغ رویا خوانده است! برگ برگ دفتر سبز غزل های مرا شعله های دورخ دلواپسی سوزانده است از همان آغاز،این ققنوس عاشق ، بی دلیل در دل خاکستر تقدیر تنها مانده است. آه، گویی کولی پاییز در گوش درخت نوحه مرگ بهار آرزو را خوانده است؟؟؟؟؟ ------------------------------------ + نوشته شده در دوشنبه 6 آذر1385 15:55 توسط مهسا جون! |
عشق يعني کوچه اي دور و دراز با هزاران سختي و شيب و فراز عشق يعني عطر گل هاي بهشت عشق يعني زندگي و سر نوشت ........
عشق رو بايد روي صندوق دلمون حك كنيم تا هيچ وقت پا ك نشه..... هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره............ هرگزنگوکه دوست داری اگرحقیقتآ بدان اهمیت نمی دهی... درباره ی احساست سخن نگواگرواقعآ وجود ندارد... هرگزدستی را نگیروقتی قصد شکستن قلبش را داری... هرگزسلامی نده اگر می دانی خداحافظی درپیش است... به کسی نگوکه تنها اوست وقتی درفکرت به دیگری فکرمی کنی... قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری...! ---------------------------------------------- رازدوستي درتفاوت قائل شدن ميان دوستان است.صداقت را به چاپلوسي وصميميت را به لبخندهاي تصنعي ترجيح بده 2.رازدوستي دانستن آن است كه براي يافتن دوستان صميمي بايداول خودت يك دوست باشي 3.رازدوستي در توقع نداشتن از ديگري است.نسبت به ديگران آزاده رفتاركن 4.رازدوستي در قسمت كردن شادي ها با ديگران است 5.رازدوستي دراين است كه بيشتر گوش كني تا ديگران را وادار به شنيدن كني 6.رازدوستي دراين است كه درخوشبختي ديگران نه فقط با حرف بلكه با عمل سهيم باشيم 7.رازدوستي دردو --------------------------------------- هر گاه فکر کردي گناه کسي آنقدر بزرگ است که نمي تواني او را ببخشي.بدان که آن از کوچکي روح توست نه از بزرگي گناه او ---------------------------------------------- هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره -------------------------------------- دخترها چند نوع داداش دارند؟ 1.داداش اينترنتي تا هر وقت خواستن ازش اكانت مجاني بگيرن 2.داداش خرزور تا در مواقع لزوم حال بعضي ها را بگيره 3.داداش خوش تيپ و پول دار تا به دوستانش بگه اين بي اف منه 4.داداش خرخون تا موقع امتحان براش تقلب بنويسه 5.داداش ماشين دار تا اونو به موقع سر قرار برسونه 6.داداشي كه چشم ديدنشو نداره(همون داداش واقعي خودش ................) + نوشته شده در دوشنبه 6 آذر1385 13:34 توسط مهسا جون! |
|
| ||||||